(هانی) آه ای کوفیان به شیون و شین  نیست این حضرت امام حسین  جملگی از برش کنید فرار  لعنت حق بر عبید بد کردار ___ نمک نشناس مردم کوفه منم بزرگ عراق و منم عبید زیاد  یزیدم در همه جا جاه و افتخارم داد   شنیده ام که در این شهر مسلم ابن عقیل بود به خانه ای ز خانه های کوفه دخیل  قسم به جان یزید و متابعان یزید  در خانه ای که بود مسلم ز جان نومید  ز بیخ و ریشه بر آرم من اصل و بنیادش   ز تیغ کینه قطع نسل اولادش ___ (معقل) ایا امیر جهانت به کام می باشد  والی کوفه مرا فرست که این کار من می باشد  ابن زیاد بده تو بدره زر یک حیله ای به کار آرم  خبر ز مسلم و یاران او برات آرم  ___  آفرین مرحبا تو غلام با تدبیر  ای تو معقل غلام با وفا  گیر از من تو بدره زر حالیا  مرحبا تو غلام برو در شهر کوفه گردش کن چنین  گوی این مطلب به جمع مومنین  مال دارم خواهش سهم امام  تا رسانم در بر مسلم تمام  هر که خواهد برد اندر خدمتش  می شوی آگه ز شأن و رفعتش ___ به چشم آنچه تو گویی مطیع فرمانم  قبول امر شما منتی است بر جانم ___ امیر بده اجازه که تا من به کار خود کوشم  برای رفتن این راه حیله ای کوشم  کنم چفیه افکنم ردا بر سر  یک عصا به دست گیرم کنم فغان و خروش ___  گروه کوفه بدانید از صغار و کبار  منم یکی از محبان حیدر کرار  هر آنکس که نشان نایب امام دهد  به روز حشر خدایش جزای تمام دهد ___ چه مطلب است بگو تا روا سازم  حصول مطلبت از عین مدعا سازم ___ ایا جوان من محزون بی نوای ملول  محب حیدرم و دوستدار آل رسول  مرا سهم امامی به دیده گریان  بباید آنکه دهم نایب امام زمان  نشان بده تو به من این زمان ز راه وفا  جزای خیر بگیری تو از رسول الله __ همان جوان که نشسته به منبر تجلیل  بدان که نام گرامیش هست مسلم ابن عقیل ___ سلام من به تو ای نایب امام حسین  فدای جان تو گردد تمامی ثقلین  یک مقدار سهم امام دارم  خوف آن دارم  خدای نکرده یک وقت از دنیا بروم فرزندانم دین مرا ادا نکنند  مرا سهم امامیست به دیده گریان  بباید آنکه دهم خدمت امام زمان  از شما استدعا دارم  از من قبول فرمایید اگر که رفت کسی در مدینه حرمین  بده به دست امینی دهد به دست حسین ___ دام تزویر نهادی که مرا دام کنی  خاک بر فرق من و گردش ایام کنی  برو تو این دام بنه جای دگر در ایام  مرغ زیرک تو ندانی که نیافتد در دام  مخور تو غصه ایا نوجوان مه سیما  رسانم این امانتت را به نزد سلطان بطها ___ ز خدمتت جدا می شوم اندر فسوسم  بده اجازه که دست مبارکت بوسم  ___ بده تو مژده ام ابن زیاد بی شر و شین  مرا خبر بود از نایب امام حسین  به دولت و ظفر آن گزیده باری  گرفته جا به جناب مکرم هانی ____ مرحبا ای غلام با رفعت  گیر از دست من گران خلعت  محمد اشعث ای که در کین نیست چه تو پردلی و زیرک و دانا  محمد اشعث نهانی برو به خانه هانی  پخته برو خام کن بیاورش اینجا ___ هر چه گویی و هر چه فرمایی مطیع فرمانم  که من یکی از غلامان ابد دربانم ___ هانی ابن عروه سلام علیکم  هانی ابن عروه بزرگ قبایل  عبیدالله ترا از من طلب کرد  نمیدانم محبت یا غضب کرد ___ مرا چکار به ابن زیاد بی دین است  فرشته را چه سر و کار با شیاطین است  بیا رویم ببینیم چه در نظر دارد  دگر چه فتنه خفته او زیر سر دارد ___ سلام من به کسی باد ایها الحضار  که پیرو است به دین محمد مختار ___  و علیکم سلام بزرگ قبایل اهلا و سهلا مرحبا مرا شاد کردی از این آمدن  خطاب من به تو ای هانی نکو سیما  نشین برابر من این زمان ز راه وفا  هانی شنیده ام که به  مسلم نموده ای بیعت به خانه برده ای کنی بر او خدمت  مگر ز جان خودت در زمانه سیر شده ای  که بر مخالفت ما دلیر شده ای ___ والی مرا به دوستی و دشمنی چکار  من دشمن شما نیستم دست از سرم بردار  آخر کجا ز مسلم و اولاد او خبر دارم  والی تو عقربی مده از نیش حرف آزارم ___ (مصرع عبیدالله و هانی) برو هانی بیاور مسلم زار   ندارم من خبر زان بی کس و یار   اگر مسلم نیاری برمت سر   امیر ز من سر ز تو این جلاد و خنجر   بر ما حق نمک نشناختی خوب   امیر بلی باید شوم تنبیه از چوب   بکن بر کودکانت رحم هانی   امیر تو صاحب اختیار مال و جانی   مکن تأخیر هانی در کلامم  اگر دارم خبر نانت حرامم  ___ بزرگ قبایل اگر که شاهدی آورم بدیده مسلم زار   جواب تو چیست بگو ای هانی نکو کردار  خطاب من به تو معقل غلام بی ایمان  برای هانی بیاور یک قلیان ___ می برم قلیان یک فساد معظمی بر پا کنم   هانی بیچاره را پیش امیر رسوا کنم __ هانی سلام علیکم ایا هانی تو خود گوهر شناسی   نظر بنما که من را می شناسی  همانم که دادم نذرالله   نظر بنما شناسی ای نکو را ____