گذار ای اشک شور از هر دو عینم  نویسم نامه ای من بر حسینم  ___ قلم گیرم من از چار استخوانم  مرکب گیرم از خون رگانم  بگیرم کاغذی از پرده دل  نویسم بر حسینم کار مشکل ___ حسین مسلم سلامت می رساند  سلام بی نهایت می رساند  که ای آقا میا بر شهر کوفه  درخت کوفیان نارد شکوفه ___   میا کوفه که کوفی را حیا نیست  میا کوفه که کوفی را وفا نیست  میا کوفه علی اکبر جوان است  علی اصغر خدنگ کوفیان است   میا کوفه ایا ای بی قرینه   یتیم و دربدر گردد سکینه   میا کوفه کسی آبت نخواهد داد  به غیر تیغ کسی جوابت نخواهد داد  نباشد بیش از این دیگر مجالم   حلالم کن حلالم کن حلالم   بیا ای مادر زار حزینه   فرست این نامه ام شهر مدینه ____ یک نفر از ملازمان حضور هم ز نزدیک گوید هم ز دور  هر که از مسلمم دهد اعلام   دهمش خلعت و زر و انعام ___ که ای حکمت درخت پر شکوفه   منادی میکنم بر خلق کوفه ____  گروه کوفه بدانید از صغار و کبار   بلند بر همه کس این سخن کنم تکرار   هر که آرد خبر از مسلم زار   امیر می دهدش خلعت و زر بسیار ____ (بلال)ایا مادر که باشد خانه ما   فروزان گشته این کاشانه ما ___ پسرم ترا چکار به کار من است ای فرزند   مرا گذار که دارم دلی ز غم دردمند   اگر که یاد نمایی قسم که میدانی   بگویم به تو من رازهای پنهانی ___  مادر به عصایی که باشدم در دست   من نیاورم بر عهد تو شکست ___ مادر بدان مسلم بود در خانه ما   فروزان گشته این کاشانه ما   اگر خواهی کنم شیرم حلالت   مبادا ای پسر سازی جهالت ___ کنم کاری به حال مسلم زار   امیر کوفه را سازم خبردار  ___ الهی ای پسر خیری نبینی   شوی کور و در مسجد نشینی ___ والی کوفه ای عبیدالله  منم از مسلم حزین آگاه   خانه ما از او گلستان است   بر تو گفتم اگر چه مهمان است ____ آفرین مرحبا ای جوان خوش منظر   آفرین آفرین ای حلال زاده پسر   یاوران از برای این برنا   از خزانه دهید طوق طلا ____ یبن اشعث بشو بر اسب سوار  بر به همره تو لشگر بسیار   گر بود صدق قول این ابتر   دست مسلم ببند و پیش آور ___ هر چه گویی و هر چه فرمایی  سر نپیچم   از آنکه آقایی ___ محمد اشعث این بود مسلم ای لعین دغا   هر چه خواهی از او سوال نما ____ در آ ز خانه برون مسلم ای نکو بنیاد  به جنگ آمده ام من به حکم ابن زیاد ___ تا به کی ای مسلم بی خانمان   خانه طوعه کنی خود را نهان  خیز از جا دشمن آمد بی درنگ  قد مردی را علم کن بهر جنگ  تا مگر عمم امام اولین علی علی علی جانم گوید ای مسلم هزارت آفرین ___ اول از نعت نبی آن شاه گردون اقتدار   بر تن خود راست بنمایم سلاح کارزار  جوشنی پوشم ز برای حفظ تیغ آبدار  چون ملک رانم به خوان کفر شیطان رجیم  طبل بنوازید بسم الله الرحمن الرحیم ___ وقت آن شد آستین بالا زنم  میخ کفر از ریشه اعدا کنم   می زنم دامان همت به کمر  تا کنم این کوفه را زیر و زبر  تا مگر عمم امام اولین  گوید ای مسلم هزارت آفرین __ اول به نام نامی خداوند سرمدی  آن خالق خلایق و سلطان احمدی  زان پس به نام فخر رسل نور ایزدی  یعنی بنام اقدس پاک محمدی   آن باده نوش جام نبوت شه دستگیر   برزن تو طبل جنگ  بود روز دادگیر ___ ای مسلم غریب ایا دور از وطن   این روز آخرین تو باشد به صد مهن  در بر نما سلاح پی رزم اهرمن  میشو پناه جان به مصافم ز سنگ و تیر   برزن تو طبل جنگ   بود روز دادگیر ___ هان ای زره که پیرهن حق نام توست   پوشم ترا به تن که کام من کام توست  میشو پناه تن به مصافم ز سنگ و تیر    برزن تو طبل جنگ   بود روز دادگیر ___  ای تاج روز حرب من ای خود دلنشین   ای مغفر فلک پر و زرینه سیمین   بر سر گذارمت چو شهان واضح و مبین   میشو پناه سر به مصافم ز سنگ و تیر   برزن تو طبل جنگ   بود روز دادگیر ___ ای حسام ای تیغ برق افروز من   وز شرارت قهر اعدا سوز من   شمعه ای از رعد و برق ذوالفقار   آشکارا کن تو در این کارزار  میشو پناه جان به مصافم ز سنگ و تیر   برزن تو طبل جنگ   بود روز دادگیر ___ مراد شما چیست ای کوفیان   گرفتید بر کف صفوف و سنان   صفوف مخالف ز هم بر درم   شما یک هزارید و من یک تنم  ای کوفی بی حیای بی شرم  از روی نبی نکرده آذرم  من مسلم و زاده عقیلم  در کوی وفای حق دلیلم  جعفر که خدای ذوالجلالش  فرمود عطا ز لطف بالش  حیدر که ولی کردگار است  عموی من آن بزرگوار است  عم دگرم حمزه چون شیر  که از جان کشیده ضرب شمشیر  ابن عم من حسین بی یار  سر دفتر صادقین ابرار  بازوی علیست بازوانم  نیروی علیست حرز جانم  من شیر ممالک و ممارک  من شهره جنگ در ممارک  هنگام نبرد اژدهایم  شیرم به شکار بره هایم   سرهای یلان چو برگ اشجار  دلهای یلان چو غنچه نار  بشکافمتان چو در بهاران   ریزم به طواف طرف بستان  از کشته شدن مرا چه باک است   که انجام همه به زیر خاک است   رضوانی اگر کند گناهی رحمة الله   در قبر قیامتش شفیعم ___ مسلم تو یک تن کی به ما مقابل شوی   حریف سپاه قبایل شوی  گرفتم تو شیری در این روزگار   یکی کی مقابل شود با هزار ____ زبان در دهن کش ایا پر شرر  تو نام یزید لعین را دگر مبر   سیاهی لشگر نیاید به کار   که یک مرد جنگی به از صد هزار   شما دوستداران به صوت جلی   کشید از جگر نعره یا علی __