(قیس) ای کریمی کز ره الطاف  بخشاینده ای  در سرای ایجاد هستی خود پاینده ای  قیس را دادی جلال و تخت و بخت اقتدار  عالم معلوم و حی رب بگشاینده ای  (وزیر) ای رحیمی کز مروت غمگسار بنده ای  از ید قدرت ملک خود را هر زمان پاینده ای  ز آفتاب هستی خود پرده در عالم کشی    زبر رحمت ملک خود را هر زمان پاینده ای ( قیس ) وزیرا شنیدم که اندر حجاز   بودی سیدی محرم اهل راز   رسول خداوند سرمد بود   یکی نام نیکش محمد بود  وزیرا کنون در دلم باشد این آرزو  که رو آوریم جانب شهر او (وزیر) که ای والی خلق هندوستان  امیر من   ترا خلق هندوست از دوستان  تحمل نما تا چند روز دگر  مگر آید ز جانب بطحا خبر (درویش) بسم الله الرحمن الرحیم   ای قمر طلعت و مه پیکر و خورشید جبین  سرو دل آرای تو شد جهان نقش نگین  گل سرخ از عرق روی تو پیدا گردید  سرو  بالای تو شد سرو گل و لاله پدید  لب لعلت چشمه آب حیات   به گل عارض روی احمدی صلوات   پادشاها به رخت باد در و در دولت باز   تحفه ای آوردم بهر تو از شهر حجاز _ (مصرع قیس و درویش ) مرحبا درویش این تصویر کیست ، پادشاها این حسین ابن علیست ، آری این صورت مرا آمد اندر خواب ، بر درش بنهاده صورت آفتاب ، جد این صورت که باشد ای فقیر ، جد او باشد محمد ای امیر  ،  درویش عازمم به  پایبوس  آن شاه جهان  ،  رفت از دنیا  پیغمبر ناگهان  ،  اف بر این روزگار بد بنیاد  داد عمر محمدی بر باد  وزیر من دهید زر و خلعت بر درویش  کرده شادان درونم از غم بیش  وزیر من گو به لشگر وزیر خوش سیما  از برای تهیه بطحا  روی بر جانب حجاز کنید  دل ما را ز غصه باز کنید  _ لشگر سر به سر سوار شوید  روی بر جانب حجاز کنید  که خدا گفته در همه آیات  به گل روی احمدی بلند صلوات  نشود ناطقه ای لال به هنگام ممات   به گل روی احمدی بلند صلوات  (فاطمه صغرا) خدا چه سازم زهجر بابم  ز دوری باب به پیچ و تابم  چرا پدر از سفر نیایی  چرانمودی ز من جدایی  بیار و جده برم قلمدان  که تا نویسم به باب نالان  (جده) بگیر از من تو این قلمدان   نویس و نامه به باب نالان (فاطمه صغرا) چرا نیایی پدر مدینه  کجایی ای خواهرم سکینه  علی اکبر برادر من  بیا برادر برابر من___ ( مرد اعرابی )  هر که دارد هوس کرببلا بسم الله  هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله  میروم من به کربلای حسین  به کربلای فرح فضای حسین  رفته آقای عرش پیمایم   می روم پایبوس مولایم _(فاطمه صغرا ) ایا عرب به خداوند خالق اکبر  بیان نما به کجا میروی به دیده تر  (مرد اعرابی ) روم به کرببلا ایا صغیره مضطر  بگو تو نام خودت ایا نکو منظر (فاطمه صغرا)به نام فاطمه صغرا به شور شینم  ای عرب خدا مرا بکشد دختر حسینم من _ (مرد اعرابی) مخور تو غصه کنون ایا صغیره مضطر  سبب ز چیست که باری ز دیده ات در و گوهر _ (فاطمه صغرا) بیا تو عرب این نامه از کفم بستان  به کربلا تو به باب عزیزم برسان __(مرد اعرابی) مریز از مژه ات ای صغیره از در و گوهر  که من نامه ات کنون برم به نزد پدر _ (فاطمه صغرا ) عرب عرض دگر دارم به پایت  ز من بشنو شود جانم فدایت  بگیر این دست گل ای نکوفر  بده بر عمم عباس دلاور  بگیر این دسته گل با چشم گریان  بده بر عمه ام زینب ز احسان  بگیر این دسته گل ای حزینه  بده بر خواهر زارم سکینه  بگیر این دسته گل پر ملالم  بده بر اکبر صاحب جمالم  دگر بستان قبای گل عذارم  بده بر اکبر صاحب جمالم  دگر این قند و بستان با دل شاد  بده بر قاسمم آن تازه داماد  دگر شبها بسی زحمت کشیدم  که تا این جامه هارا من بریدم  برای اصغرم آن طفل صغیرم  خدا مرگی دهد تا من بمیرم  زبانی گو عرب بر اکبرمن  بگو زودی بیاید در بر من ___(مرد اعرابی) دختری را که پدر در سفر است  چشم دختر شب و روزش به در است  هر صدایی که ز در می آید  به گمانش که پدر می آید  به چشم اینها که فرمودی سراسر  به جای آورم با دیده تر ____ (زینب) بر احوال حسین یاران در و دیوار می گریند  ملائک زین غم عظما به حسرت زار و می گریند  بود امروز عاشورا حسینم یکه و تنها  خلیل و با ذبیح الله برادر وار  می گریند  کجایی مادرم زهرا  بیا در کربلا بنگر  حسینم مانده بی یاور حسین بسیار می گرید ____ (ابن سعد) آمدم در کربلا آتش به خشک و تر زنم  ظلم بی اندازه بر اولاد پیغمبر کنم  حکم دارم از امیرم در دو ساعت بی درنگ    شاه مظلومان حسین را بی سر از خنجر کنم  گر نیالایم دست خود از قتل حسین  کی توانم ملک ری را ثبت اندر دفتر کنم  _ امروز کفر خویش هویدا کنم همی  هر سو نوای تعزیه بر پا کنم همی قتل حسین زاده زهراکنم همی  کر گوش مستمع ز کرنا کنم همی __ زنید طبل لشگرا   کشید جمله خنجرا   سوار کوه پیکرا  شوید همچو آذرا   زنید نای و کرنا   که گوشها شود کرا   برای کشتن کسا   که هست مهر انورا   ایا مه سپهر دین   ایا امام ذی شرر  برای سر بریدنت   گرفته ام چه خنجرا   به ماه عارضت به من   دم دگر طلب رسد   برای سر بریدنت گرفته ام چو خنجرا   کجاست قاسم حزین  بیاید او صف دغا   کجاست عون و جعفرت   شدند شیعه را فدا  بگو برادرت چه شد نهنگ غلظم خدا   کنار نهر علقمه دو دست وی شد جدا   اما سکینه دختر حسین تو تشنه ای به من نگر   ببین تو جام آب را به دست من چون گهر   بده تو گوش زینبا   به حرف شمر بد گهر   ترا اسیر می کند دم دگر دم دگر   اما برون بکش نظر کند ز گاهواره اصغرا   فروزم از برای وی  شراره ها شراره ها   رود ز اهل این عزا فکاره ها فکاره ها   که هل مبارز و منی حسین تشنه جگر  مبارز خود را فرست به حرب این لشگر __ سران سپه قاضیان نبرد   لشگر حسین گشته امروز تنها و فرد   شمال و جنوب و یمین و یسار   بگیرید دور حسین بی شمار _بنوازید که هنگام نشاط و طرب است   پسر ساقی کوثر ز عطش تشنه لب است   بنوازید که پرورده دوش زهرا    به عراق آمده از یثرب و اندر تعب است _ابی عبدالله ای آنکه ماه از رخ ماهت منور است   ای شاه تشنه کام حسین ترا روز آخراست   غمگین مباش از ستم و جور روزگار   این جور به دهر قسمت آل پیمبر است   ولی حسین فاطمه رنگت پریده از عطش ای خاک بر سرم   با آنکه نام باب تو ساقی کوثر است   اما زینب شکایت از شب هجران کند   یک ساعت دیگر ز جفا بی برادر است   عباس شد قلم ز دم تیغ دستهاش   در بحر موج خون علی اکبر شناور است   ولی حسین فاطمه از کوفیان وفا مطلب   پا بنه به جنگ دیگر نه ترا قاسم و عباس و اکبر است   میر عزا سرشک ببار از غم حسین   کین گریه در جهان ز در و لعل بهتر است